محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

510

آثار عجم ( فارسى )

وجدان . و بر اين معنى اشاره نمودم در تعليقات عقائد عضديّه « 1 » : فهم من فهم ؛ و چون به حسب قانون مذكور ، حكم به حقيقت طايفهء دوم نمودم ، پس در آيات و احاديث كه طايفهء اوّل ، براى اثبات مذهب خود آورده بودند ، به تأويل پرداختم و خود را از تقليد ، بيگانه ساختم ؛ منها فى حدوث العالم و قدمه . ببايد دانست كه در اطلاعات حكما و متكلمّين ، استعمال لفظ حدوث ، به سه معنى است : حدوث [ 314 f ] ذاتى و حدوث دهرى و حدوث زمانى : حدوث ذاتى عبارت است از فعليّت ماهيّت وجود و موجوديّت ، بعد از هلاك و معدوميّت ، ولى در ملاحظهء عقل ، نه در خارج ؛ و اين معنى ، شامل است جميع موجودات « 2 » ممكنه را . و حدوث دهرى ، عبارت است از فعليّت ماهيّت ، بعد از عدم واقعى كه متّصف به كميّت « 3 » باشد . و نزاع در ميان بعض حكما و متكلّمين كه واقع است در اين مسأله ، نه به حسب معنى اوّل ؛ چون حكما نيز قائلند و معتقدند به اينكه عالم ، حادث است به حدوث ذاتى ؛ و نه به حسب معنى ثالث « 4 » ؛ چو اين نزاع ما بين عقلاست و عاقل ، مرتكب اين امر نمىشود كه وجود عالم باجزائه ، مسبوق به عدم زمانى باشد ؛ با اينكه زمان نيز ، جزيى است از اجزاى عالم « 5 » . پس نزاع ، به حسب معنى ثانى « 6 » است ؛ و متكلّمين و محقّقين حكما برآنند كه وجود عالم ، مسبوق است به عدم صريح خارجى ؛ و ساير حكما برآنند كه وجود انواع اجزاى عالم ، نتواند كه مسبوق به عدم خارجى باشد و گويند : اين قول مستلزم آن نيست كه عالم ، از حدّ امكان برآمده ، پايه سرحدّ قدم ذاتى كه مختص به جناب سرمدى الوجود است ، بگذارد ؛ چه قديم ذاتى و سرمدى الوجود آن است كه وجود مقدّس وى منزه باشد از مسبوقيّت عدم ، به هر نحوى كه باشد ؛ و عالم اگرچه مسبوق به عدم صريح نيست ، امّا مسبوق به عدم ذاتى است ، به حسب ملاحظه عقل ؛ پس

--> ( 1 ) . عقايد عضديّه : كتابى است از قاضى عبد الرّحمن بن ركن الدّين ايجى [ ايج ، مكانى است از فارس ] . وفات قاضى مذكور ، در سنهء هفتصد و شصت بود . و علامه ، بر آن كتاب ، حاشيه نوشته [ است ] . ( 2 ) . جميع موجودات از جواهر و اعراض و مجرّدات و ماديّات . ( 3 ) . كميّت ، يعنى چنديّت . ( 4 ) . معنى ثالث كه حدوث زمانى باشد ؛ و به جهت وضوح ، ذكر نكرده ؛ و آن عبارتست از وجود شىء بعد از عدم آن در زمان سابق . ( 5 ) . وجود عالم [ الخ . . . ] بنابراين معنى ، بايد زمان ، حادث نباشد و حال آنكه حادث است ؛ به جهت آنكه از اجزاى عالم است . ( 6 ) . معنى ثانى كه حدوث دهرى است .